تبلیغات
سیزده...
سیزده...



چه گوارا...!
اسمش را گذاشته ام چریک مهربان
واصلا فکرش را نکن که چقدر به او اعتقاد دارم یا اعتقاد ندارم.بیشتر هم این بهانه ای شد برای
زاد روزش...
متن زیبا بود و دیدم اوئی که بیشتر عمرش را در انقلابهای بزرگ ،در کنار
افرادی چون کاسترو و....گذرانده ،چطور اینگونه زیبا میتواند بنویسد؟
به بهانه ی بیست و چهار خرداد
زاد روز "ارنستوا چه گوارا"...
"هاوانا-سال کشاورزی"
فیدل!در این لحظه چیزهای بسیاری را به یاد می آورم.
زمانی که تو را در خانه ی ماریا آنتونیا ملاقات کردم و تو مرا به همراهی خواندی،
تدارک کار مشحون از هیجان و تنش بود.
"روزی پرسیده شد که اگر مرگ پیش آمد، به چه کسی باید اطلاع داد...بعد ها دانستیم
این امکان به وقوع خواهد پیوست ،اگر انقلاب واقعی باشد
یا پیروز میشوی یا جان میبازی"و...
احساس میکنم سهم خود را در وظیفه ای که مرا به انقلاب وبه سرزمین خویش پیوند میداد
ایفا کرده ام.از این رو به تو ،رفقا و مردمت،که اکنون مردم من نیز هستند،بدرود میگویم.
از پستهایم در رهبری حزب،پست وزارت و فرماندهی و نیز شهروندی کوبا
رسما استعفا میدهم.یگانه پیوند موجود طبیعت دیگر دارد،از نوع پیوند هائیست که
بر خلاف انتصابات شغلی،گسستنی نیستند.
دیگر ملل جهان یاری نه چندان مهم مرا میطلبند،من میتوانم دست به کاری بزنم
که ازتو به سبب تصدی پست ریاست جمهوری کوبا دریغ میشود.
برای ما زمان عزیمت فرا رسیده،باید بدانی که این عزیمت با آمیزهائی از غم و شادی همراه است
من ایمانی که تو به من آموختی،روح انقلابی خلقم را،احساس انجام مقدس ترین وظایف
-نبرد بر ضد امپریالیست-در هر نقطه که ممکن است را با خود به جبهه ای دیگر میبرم.
این خود یک منبع قدرت است.
با تمام شور انقلابی ام تو را در آغوش میکشم...




پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 توسط سعید (س.امید) | نظرات ()



پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
سعید (س.امید)
هفته دوم فروردین 1388
چه گوارا...!
لیست آخرین مطالب
بازديدهاي امروز : نفر
بازديدهاي ديروز : نفر
كل بازديدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :